غزلیات حافظ را با صدای او به گوش جان بسپاریم حافظ را از کودکی دوست داشتم و اشعار او را میخواندم و حفظ میکردم و شب شعر میرفتم و مشاعره بود و هر بار که از مشاعرهها با موفقیت بیرون میآمدم علاقهام به حافظ بیشتر و بیشتر میشد. آنگونه شد که به عرفان و تصوف علاقهمند شدم و با شمس تبریزی و مولانا آشنا شدم. حضور شمس تبریزی در زندگیام پررنگ شد. وقتی متوجه شدم اسم حافظ در اصل خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی است و با شمس تبریزی هم نام هستند، حس عجیبی داشتم. در زندگی شمس اول و شمس دوم را یافته بودم و حال به دنبال شمس سوم میگشتم. خیلی در جستجوی شمس سوم بودم که ناگاه با دیدگاه متفاوتی از عرفان آشنا شدم. آنجا عمیقتر دریافتم که شمس چه کسی بود و در زمین چه اثر و ماموریتی داشت. شمس تبریزی آمد تا مولانا را با خودِ خود آشنا کند. با حقیقت درون او. دوستی به من گفت چرا دنبال شمس میگردی؟ شمس در واقع خود تو هستی و اکنون باید خودت را پیدا کنی. از وجود خود بیرون کن هر آنچه غیر توست. میگفت: نیست خلوت دل جای صحبت اغیار خیلی زمان برد تا مفهوم این جمله را درک کنم و البته هنوز هم در تلاش برای درک و انجام آن هستم. به قول مولانای جان که میگوید: بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست، از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی هوشیار باشید که مفاهیم ابیات و اشعار خیلی فراتر از معانی لغوی آن هستند... این شرح حال مختصری بوداز من و از احوالات درونیام؛ و این شد که این صدا بیرون تراوید و شما غزلیات حافظ را با گوش دل و با صدای او میشنوید... امیدوارم از آن لذت ببرید و جلابخش روح شما باشد با درود و عشق؛ صدای او خوانش: صدای او Telegram channel : Podcast_96